X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1391 @ 09:59 ب.ظ

آزمون

حس دختری رو داشتم که از باباش دور افتاده، آزمون کتبی جامع داشتم و استادم برای یه کنفراس علمی رفته بود سویس. پر از استرس بودم بهش ایمیل زدم که من می خوام یه هفته بندازم عقب. دیدم کلی دلداریم داده و متقاعدم کرد که ارائه بدم . من هم دلم زدم به دریا. دیدم میل زده که من یه نگاه کلی کردم به نوشته هات همه چی خوبه باید برای دفاع خودت رو اماده کنی. برای اولین بار تو زندگیم حس کردم کسی رو دارم که مواظبمه کس
ی که بزرگتر، توانمند تر و بهتر از خودمه. به چه مهربونی ای دلداریم داده بود انگار می خواد دختر کوچکش رو آروم کنه. هر چند که طبق قانون دانشگاه باید خودت تنهایی کار کنی و استادت نباید برای آزمون جامع کمک کنه ولی اون کلی عذر خواهی کرد که تو این شرابط مجبور شده منو تنها بذاره.. از الان استرس روز دفاع رو دارم. شاید یه دلیلش اینه که غیر استادم دیگر اعضای ژوی زن هستن و تجربه خوبی از برخورد با زنا ندارم. چی کار کنم با مردا راحترم. اما نشد. یکی از استادهای یه دانشگاه دیگه که اون ترم باهاش کلاس داشتم و خیلی دوسش دارم رو پیشنهاد داده بودم؛ اما از شانس من اون رئیس دپارتمانه اونجاست و خیلی سرش شلوغه. به استاد تپلوی چاق و ناز. وقتی می گفت بونژوغ لیلا ، لپاشم تکون می خورد دلم می خواست همون موقع لپاش رو بگیرم و بگم بونژوغ تپلو . اما نشد. حالا من هستم ، دوتا زن و استادم و کلی استرس . از شانسم یکشون سختگیرترین استاد و معاون دپارتمان هم هست. فکر نمی کنم کسی مثل من پیدا شه اینقد ترسو و خجالتی..
نظرات (1)
شوالیه
یکشنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 06:16 ب.ظ
. . .

خب چرا نتیجه اش رو ننوشتی ؟

بالاخره چی کار کردی؟
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد