X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 @ 10:04 ب.ظ

آرامش

اون روز صبح وقتی ساعت 4 صبح برای شرکت  در یه کنگره از خونه اومدم بیرون، بی اختیار یاد خبری افتادم که  از تجاوز 4مرد به دختری  دانشجو در ایران خونده بودم.

اون روز  بی هیچ ترسی تمام مسیر رو پیاده تا  محل قرار با استادم طی کردم و وقتی ساعت 1 شب استادم، اساتید  دعوت شده رو تا هتل رسوند ازم خواست که بمونم تا  منو خونه برسمونه، نپذیرفتم و گفتم پیاده میرم و ترسی ندارم خیابون های خلوت رو قدم بزنم .

گفتم اینجا مونترال است نه ایران  که ساعت 10 شب به بعد جرئت نکنی از خونه بیایی بیرون، جایی که شب صدای بوق ماشین هایش رو بیشتر حس می کنی با راننده هایی  که با چشمان گرسنه شان، جستجوگران شبند...

اینجا بلاد کفره !همون جایی که سالها در ذهن ما  بلاد کفر وبی خدایی بود؛ جایی  ناامن با خیابان های پر از مردان مست که به زنان تجاوز می کنند؛ جایی که عاطفه، خانواده، محبت، دوستی و ارزشهای انسانی  معنی نداره  و ایران جایی است که بهترین خدا رو داره؛ جایی  که امنیت، آرامش و دوستی  حاکم است! 

سالها به  اندیشه مان خیانت کردند؛ خیانتی که باعث شد فکر کنیم برترین نژاد، برترین مردمان، باهوشترین و با فرهنگترین مردمان روی زمین هستیم. انقدر که وقتی یه ایرونی موفقیتی کسب می کنه ، تو بوق و کرنا می کنیم که ایرونی همه جا موفقه بی انکه ببینم دنیا مردمانی موفقتر هم داره که باهوشند ولی نژادشون ایرونی نیست .

هنوزنگرانی پدرم رو از یاد نبردم که همیشه می گفت وقتی توی اتاق پرو میری حواست به زیر
پات باشه؛ حواست باشه دوربینی نصب نباشه. بعید می دانم  مادران بلاد کفر این توصیه رو به بچه هاشون بکنند.

به  اندیشه مان خیانت کردند؛ به حدی که گاهی برایمان سخت بود بپذیریم مردمانی از نژاد  وخاکی دگر احساس و عاطفه دارند، یادم میاد سالها پیش وقتی تو یه سفر دانشجویی به  فرانسه توی مترو پاریس زنی رو دیدیم گه گریه می کرد با خود گفتیم مگر این موجودات یخی اشک هم دارند! و یاوقتی توی پارکی تو شهر  نیس  مادری رو دیدیم که بچه اش رو می بوسید با تعجب نگاهش می کردیم که مگر غیر از مادر ایرانی،  زنی دیگر هم حس مادری داره!

شبی رو یادم میاد که  تو تهران منتظر تاکسی بودم که به خونه دوستم برم، چند ماشین برایم نگه داشتند، طفلی ها خیلی مهربون بودند و قصدشان خیر بود! فقط می خواستند شبی در خوش گذرونی همراهیشون کنی! وقتی بی میلی منو دیدند رفتند اما یه پژو همچنان مصر بود ، رفتم و به شیشه زدم که شما خجالت نمی کشی ! زن و خواهر نداری؟ خندید و گفت : وا چه ربطی داره!

اینجوری شد که آرامش و امنیت رو جوری دیگر معنی کردیم؛ آنجوری که پلیسی که مسئول امنیت است توصیه می کند برای اینکه بهمون تجاوز نشه مسیر رو با دقت انتخاب کنیم، استدلالی  که نتیجه ی منطقیش اینه که اگر مردانی از برترین نژاد دنیا بهمون تجاوز کردند؛ بدانیم مقصر خودمون بودیم که به رنگ تاکسی ، پستی و بلندی مسیر و چشمان راننده  توجه نکردیم !



نظرات (4)
reza
پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 12:17 ق.ظ
سلام خانومی
زیبا بود.......................
امتیاز: 0 0
nader
پنج‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 01:58 ب.ظ
با کمال تاسف باید بگم درک شما از ایران خیلی کمه اینجا مملکت امام زمانه و ارزشها حاکمه نه مثل کانادای شما که خالی از ارزشه ما اینجا آنقدر ارزش دیدیم که داریم بالا میاریم شما چه میدانی که ارزش چیست؟
ما در کشوری زندگی می کنیم که تا وقتی زنی سوار تاکسی یا باصطلاح سواری می شود راننده اول چیزی که بعد از 2-3 دقیقه می گوید اینکه "از خودت چه خبر" اما آیا راننده های اونجا از حال مسافران می پرسند که از حال خودت چه خبر خب این ارزشه دیگه خلاصه اینکه ما اینجا با ارزشها داریم حال می کنیم جات خالیه
امتیاز: 0 0
سیما
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:29 ق.ظ
شاید هراس یک دختر یا زن ایرانی از تنها قدم زدن نه حتی در شبی تاریک که در روز روشن و بین انبوهی از مردم برای یک اروپایی یا آمریکایی چندان ملموس نباشد. هرچند من تصور میکنم که هیچ جا مدینه فاضله نیست و همه چا آدم شرور پیدا میشه ولی مطمئنم که نوع نگاه به مسائلی از این دست و بسترسازی اولیه فرهنگی در ایجاد رفتارهای ناهنجار نقش اساسی بازی میکنه. خوشحالم که اونجا امنیت رو تجربه میکنی. من هنوز هم در پیاده رویهای بعداز ظهرهام باید حواسم را حسابی جمع کنم که نگاه آلوده بعضی از خیرخواهان!!! عصرم رو خراب نکنه.
امتیاز: 0 0
شوالیه
یکشنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 02:34 ب.ظ
مردای غریبه یه طرف قضیه ان ادم تو این مملکت گیر پلیس هم بیوفته کارش زاره...

یکی از دوستام ارتشیه و داداشش پلیسه
چیزایی از دوستای داداشش تعریف میکنه که ادم شاخ در میاره و میمونه چرا به اینا میگن مامور نیروی انتضامی...

خودشون به زنو دخترای مردم رحم نمیکنن...

به ما یاد دادن خارج از ایران بد بختی و تجاوز و فقر و بیداد میکنه ادمی که سرش گرم اسمون باشه دیگه زمین جلو پاشو نمیبینه ...

خود منو تو راه اهن به جرم اینکه از در خروجی میخواستم وارد بشم گرفتن !!!
جرمو حال کن .
و برای اینکه قبول نکردم جرمم رو تا دادگاه میخواستن پیش برن اخرم بعد از کلی بد و بیراهی که بارم کردن و حسابی خوردم کردن یه تعهد ازم گرفتن و ولم کردن اخرم نفهمیدم جرمم چی بوده ولی فهمیدم چه بی وجدانایی با کمترین قدرت چه کارا که نمیکنن...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد